Posts filed under 'نظرات شخصی'
کشف مصادیق جدید جرایم

به گزارش ايسنا ، سردار احمدي مقدم پس از مراسم توديع و معارفه فرمانده انتظامي استان ايلام با بيان اين مطلب به خبرنگاران گفت: از آن جا كه ممكن است، افرادي در ماه مبارك رمضان به سفر بروند و يا به دليل داشتن عذر شرعي ديگري نتوانند، روزه بگيرند، نيروي انتظامياطلاعيهاي صادر كرده و در آن از اصناف خواسته است، كه در اين ايام، تسهيلاتي را براي اين افراد فراهم كنند، تا آنها خارج از انظار مردم، روزه خود را افطار كنند.
وي با اشاره به اين كه هر ساله در ماه مبارك رمضان، شاهد كاهش 20 تا 30 درصدي جرايم دركشور هستيم، افزود: با اين وجود از عموم مردم انتظار داريم، در اين ايام، هر چه بيشتر هنجارهاي ظاهري را رعايت كنند و با افرادي كه براي مردم ايجاد مزاحمت و ناراحتي كنند، برخورد مضاعف خواهيم كرد.
راستش را بخواهید به نظر من باید این پاراگراف آخر خبر را اول خواند و بقیه خبر را بعد از آن. ظاهرا کاهش 20 تا 30 درصدی جرایم در ماه رمضان نیروی سخت کوش و آگاه انتظامی را بر آن داشته تا جرایم جدیدی را کشف و با آن برخورد نمایند.
Add comment سپتامبر 2, 2008
عرق جو زدگی!!!
1_ ما ایرانیان هم خصلتهای جالبی داریم. وقتی می گویم ما ایرانیها منظورم تمامی اقوام و نژادهای شریف ایرانیست. از فارس و کرد و لر و ترک و عرب و… گفتم عرب، یاد یک چیز با مزه افتادم! من عضو یکی از گروه های اینترنتی هستم به نام فارسی بوکز! در این گروه ای. بوکهای رایگانی که شامل قانون کپی رایت نیستند، برای اعضا ارسال می شود. حتما می گویید این چه ربطی دارد به ما ایرانیها و خصلتهایمان!؟ عرض می کنم….
یک آقاییست در این گروه که ایمیلهایش با نام ادبستان کاوه منتشر می شود. این آقا سعی وافری دارد در فارسی سازی واژگان فارسی!!! مثلا صادق هدایت را می نویسند: سادغ هدایت! یا علیرضا نوری زاده را می نویسد: الی رزا نوری زاده! بگذریم از اینکه خواهش یا خواهر را هم می نویسند: خاهش یا خاهر!
2- چند ماه پیش داشتم برنامه ای از شبکه صدای امریکا می دیدم. نام مهمان میزگردشان خاطرم نیست. اما ظاهراً مفسر ورزشی بودند و قرار بود راجع به انتصاب علی دایی به سرمربیگری تیم ملی قوتبال ایران نظر بدهند… اما بیشتر از آن داشتند با تلفن کنندگان به برنامه دعوا می کردند سر اینکه نگویند سلام و بگویند درود یا نگویند متشکرم و بگویند با سپاس!
3- حتما شما هم این روزها که به خرید می روید پشت ویترین نقره فروشیها انواع و اقسام نشانهای فروهر را می بینید…
از مصادیق دیگر ایرانی گریمان می گذرم. فقط امیدوارم این عرق شدید ملی کمی ریشه دار تر از اسلام گرایی شدید سالهای ابتدایی انقلاب با مصادیقی چون کروات ستیزی و ریش گذاشتن مردها و چادر سفت و سخت زنانمان باشد.
پی نوشت: به خدا من ایران را خیلی هم دوست دارم. لطفا فحش ندهید….
7 comments ژوئن 13, 2008
پوففففففف
گاهی شما خبری را که می خوانید نمی فهمید، چون خبر را بد تنظیم کرده اند! گاهی دیگر خبر را نمی فهمید چون اصولا در زمینه خبر مذکور و موضوع آن تخصصی ندارید! اما گاهی هم خبر را نمی فهمید چون اصلا کل ماجرایی که در خبر می آید بی معنای مطلق است!!!
مثلا این خبر را ببینید! من واقعا آن را نمی فهمم! ایشان فرموده اند بحث 6 نفر نبوده! اصلا شاید 6 نفر بودنش مهم نبوده، جرم نبوده!! فقط خلاف شان بوده!!! سوء استفاده از مقام هم در این مملکت جرم نیست گویا!! فقط خلاف شان است! نتیجه عمل خلاف شان هم جا به جایی است! نه مجازات! خوب راست هم می گویند دیگر!!!
حالا در عوض اگر شما در زمستان وبرف چکمه بپوشید این جرم است! اگر مانتوتان در تابستان رنگی باشد که خفه نشید از گرما هم جرم است! اگرهمین مانتو از زانوتان بالاتر برود که دیگر هیچی!!! اینها جرم است نه خلاف شان چون اصلا شما شانی ندارید که رفتارهایتان خلاف آن باشد!!! شان فقط از آن برادران و خواهرانیست که از بس پاک و خوب و بی اشتباهند نمی توانند مرتکب جرمی شوند!!! اصلا من نمیدانم چرا آقایان زحمت این جوابهای بی سرو ته را به خودشان میدهند! آقا به خدا اصلا برای ما مهم نیست که کی، کجا، با کی……!!!!
پی اس1: ببخشید عصبانی شدم وقتی این خبر را خواندم!
11 comments آوریل 25, 2008
مووی تاک!
روزهای آغازین سال 87 اگر از هر نظر برایم همراه با رخوت بوده باشد از یک نظر برایم لذت بخش بوده! آنهم به خاطر فیلمهای خوبیست که دارم میبینم!
این دو سه روزه هم فیلم سنتوری ،کایت رانر، سویینی تاد و فریاد مودچه ها را دیدم!
کایت رانر از همه دلپذیرتر بود! البته پیشنهاد اکید میکنم که حتما اول کتابش را بخوانید… حکایت لطیفی است از دوستی، خیانت، آبرو داری جهان سومی، عدالت و رستگاری در جامعه افغانستان. فیلم خوش ساختیست. موسیقی متن بینظیری دارد. بازیها قویست و در مجموع میتوان گفت برای ما ایرانیها جذابیت مضاعفی دارد… به دلیل بیم و امیدهای مجاورت با افغانستان…
فریاد مورچه ها، آخرین ساخته مخملباف پدر! به عنوان یک فیلم ایرانی عالیست! یعنی اصلا آدم فکر نمیکند که فیلم ایرانی باشد!!! این را هم ببینید!
سنتوری را هم که دیگه حتما دیده اید!! فیلم بدی نیست! البته فکر میکنم حکایتش حکایت کتاب خاطرات روسپیان سودا زده من باشد! در این سوی جهان چیزهای ممنوع پاپیولارتر است!! فیلم را میگفتم… حکایت زوال هنرمند است در یک جامعه بسته…. نمیدانم چرا در فیلمهای ایرانی موضوع اصلی فیلم را در قالب دیالوگها و گاهی هم مونولوگها به خورد مخاطب میدهند! (ر.ک به صحنه ای که گ. فراهانی در پارک به جاوید شکایت سیاستهای ارشاد را میکرد!) پایان فیلم را هم دوست نداشتم! کل فیلم را زیر سوال برد! چندتا از مونولوگهای رادان هم از کتاب عقاید یک دلقک دزدیده شده بود! (عیناً!!!) بگذریم از اینکه میشد کل فیلم را برداشتی از کتاب هاینریش بل دانست! از اینها که بگذریم بازی رادان عالی بود. حیف شد که فیلم در سینما نمایش داده نشد!
سویینی تاد هم به نظرم مال جوانترها بود! مثل سایر کارهای برتون!
4 comments آوریل 10, 2008
پرسپولیس؛ فصلی از زندگی در ایران
زندگی هر کدام از ما ایرانیها، می تواند لایق نامزدی جایزه آکادمی اسکار باشد…گویا در این میان زن بودن شانس بردن را بیشتر هم می کند!! این را وقتی فهمیدم که انیمیشن پرسپولیس را دیدم! بیش از آنچه که فکر می کردم واقعی بود… تصویر مقطعی از زندگی ما که نمیتوان جز با تکنیک سیاه و سفید آنرا به تصویر کشید.
تغییر ارزشهای اجتماعی با وقوع انقلاب، قوانین زن ستیز، بسته شدن فضای اجتماعی کشور، مهاجرت نسل جوان در طول سالهای جنگو در مجموع برشی از اجتماع ایران در سالهای 1978- 2002 مفاهیمی است که در طول فیلم به آن پرداخته میشود.
تصویری که از تهران بعد از انقلاب ارائه شده کما بیش برای هر کدام از ما به نحوی آشناست و بر خوردی که جامعه با یک دختر جوان از طبقه متوسط دارد هم با منطق واقعیت برابری می کند…. و اینکه مشکلات یک ایرانی با فرار و مهاجرت حل که نمیشود هیچ که بدتر هم می شود….
تنها چیزی که مرا به فکر فرو برده این است، که با تصویری که قرار است از ما در ذهن جهان مخاطب پرسپولیس شکل گیرد چه کنیم!؟
2 comments مارس 18, 2008
من رای می دهم…
بعد از خواندن رمان بادبادک باز همیشه از رشد طالبانیسم در کشورم می هراسم! این را داشته باشید ضمن اینکه دیروز اس.ام اسی به دستم رسید به این شرح: مقام معظم رهبری: مردم به مجلسی رای بدهند که راه را برای خدمت بیشتر دولت پرتلاش و خدمتگزار کنونی هموارتر کند…
نمیدانم این فتواست یا درخواست یا تبلیغ یا حتی ت…! به هر حال من با تمام تحلیل های مختلفی که این مدت خواندم و شنیدم امروز تصمیم دارم که به مسجد محل سز یزنم! شما را نمی دانم اما خوش ندارم که کسی در دل به خانه نشینیم بخندد! به اینکه مایوسم! برای اینکه نمی خواهم به جایی برسیم که مجبور شوم با هر بدبختی از ایرانم فرار کنم! برای اینکه هر روز زنده ماندنم معجزه ای باشد… برای اینکه سالهای میانسالی وقتی با اندوه به کودکان کشورم نگاه کنم و ببینم شبیه گرسنگان افریقایی شده اند! رای می دهم حتی اگر برای یک کرسی در مجلس مبارزه کنم! چون می خواهم مبارزه کنم و چون نمی خواهم انقلاب کنم و عاقلی را هم نمی شناسم که بخواهد! از شما هم نمیخواهم که همراهیم کنید! هرچند اگر همراهی می کردیم امروز اینجا نبودیم!
2 comments مارس 14, 2008
شما در انتخابات شرکت می کنید؟
هنوز نمیدونم که در انتخابات جمعه شرکت کنم یا نه! اگر شرکت کنم هم اسم 5_4 نفری بیشتر به ذهنم نمی رسه! اما ترس اصلی این است که همین قدرت انتخاب ناچیز را هم در انتخابات 88 از دست بدیم! ظاهراً افرادی که می خواهند قدرت انتخاب را از مردم بگیرند روزبروز به هدفشان نزدیکتر می شوند!
پی اس: راستی با یک روز تأخیر روز جهانی زن مبارک! به امید رفع تبعیضهای همه جانبه!
2 comments مارس 10, 2008