Posts filed under 'سینما'
بورات یک هجو فرهنگی
نمی دانم فیلم «بورات: یادگیری فرهنگ آمریکایی برای پیشبرد ملت شریف قزاقستان» را دیده اید یا نه! اگر کمتر از 18 سال دارید توصیه اکید می کنم که فیلم را نبینید!
بورات حکایت طنزی هجو گونه است از سفر یک خبرنگار قزاق به امریکا. تمام فیلم به تفاوتهای فرهنگی دو کشور پرداخته است که البته این تفاوتها نمایی تحقیر گونه از کشور قزاقستان به دست می دهد.
شخصیت بورات در فیلم مرد ساده لوحی است از یک کشور فقیر که ظاهرا هیچ چیز از دنیای بیرون شهر کوچکش نمی داند. او همسرش را در 12 سالگی خریده! خواهرش چهارمین فاحشه قزاقستان است و نمی داند که چرا مردان امریکایی دوست ندارند او آنها را ببوسد! به زنان علاقه زیادی دارد اما معتقد است که مغز آنها کوچکتر از مردهاست. بزرگترین و خطرناکترین مشکل کشورش را یهودیان می داند بدون اینکه حتی در تمام زندگیش یکی از آنها را دیده باشد و معتقد است قزاقستان بزرگترین و قدرتمند ترین کشور جهان است…. مردم کشورهای همسایه را دشمن می پندارد تا جایی که حتی وقتی در امریکا از مقابل سفارتخانه ازبکستان عبور می کند به ساختمان آن نا سزا می گوید… از حمله نظامی امریکا به عراق حمایت می کند و خلاصه در برخورد با تک تک مردم امریکا آنها را مبهوت خود می سازد!
فیلم در ظاهری مستند به مخاطب ارائه می شود. مستندی که گویا قرار است از تلویزیون ملی قزاقستان پخش شود و اجرای آن را بورات بر عهده دارد. یادگیری فرهنگ آمریکایی برای پیشبرد ملت شریف قزاقستان هدفی است که در نام فیلم هم برای سفر بورات در نظر گرفته شده!
او سفرش به امریکا را همراه با دوست و تهیه کننده فیلمش «عظمت» آغاز می کند و با عشقی نافرجام به «پاملا اندرسون» یک هنرپیشه پور.نو.گرافی به پایان می رساند.
اگر بورات را در فیلم نماد شخصیتی که ظاهرا قرار است از جهان سومی ها ارائه شود بدانیم، آنها ساده لوح، بد دهان، زودباور و افرادی با پیش زمینه ها و کلیشه های ذهنی ثابت و غیر قابل تغییر به تصویر در آمده اند!
اما فیلم امریکایی ها را هم بی نصیب نمی گذارد! مهمترین خصوصیت آنها در فیلم این است که می خواهند جهان را امریکایی (Americanize) کنند؛ هر کدام حرف خود را می زنند و در دنیای خود زندگی می کنند!
به هر حال اگر دیدگاه های شرم گرایانه، چپ گرایانه و ضد امپریالیستی نداشته باشید قطعا «بورات…» گزینه مناسبی است برای اینکه به حماقتهای یک جهان سومی عقب مانده بخندید.
***
پی اس: راستی نمی دانم بعد از ساخت این فیلم چه اتفاقی در قزاقستان افتاده! اما فکر می کنم اگر بورات، ایرانی به تصویر کشیده می شد، آن وقت چندین کمپین اینترنتی علیه سازندگان آن به راه می افتاد، امریکاییها بیش از پیش مورد تحریم اقتصادی و سیاسی ما قرار می گرفتند و البته صدا و سیمای جمهوری اسلامی چه پرده ها که از توطئه های سازندگان فیلم بر نمی داشت. تازه اگر علما حکم بر ارتداد کارگردان صادر نمی کردند!!!
5 comments جولای 21, 2008
مووی تاک!
روزهای آغازین سال 87 اگر از هر نظر برایم همراه با رخوت بوده باشد از یک نظر برایم لذت بخش بوده! آنهم به خاطر فیلمهای خوبیست که دارم میبینم!
این دو سه روزه هم فیلم سنتوری ،کایت رانر، سویینی تاد و فریاد مودچه ها را دیدم!
کایت رانر از همه دلپذیرتر بود! البته پیشنهاد اکید میکنم که حتما اول کتابش را بخوانید… حکایت لطیفی است از دوستی، خیانت، آبرو داری جهان سومی، عدالت و رستگاری در جامعه افغانستان. فیلم خوش ساختیست. موسیقی متن بینظیری دارد. بازیها قویست و در مجموع میتوان گفت برای ما ایرانیها جذابیت مضاعفی دارد… به دلیل بیم و امیدهای مجاورت با افغانستان…
فریاد مورچه ها، آخرین ساخته مخملباف پدر! به عنوان یک فیلم ایرانی عالیست! یعنی اصلا آدم فکر نمیکند که فیلم ایرانی باشد!!! این را هم ببینید!
سنتوری را هم که دیگه حتما دیده اید!! فیلم بدی نیست! البته فکر میکنم حکایتش حکایت کتاب خاطرات روسپیان سودا زده من باشد! در این سوی جهان چیزهای ممنوع پاپیولارتر است!! فیلم را میگفتم… حکایت زوال هنرمند است در یک جامعه بسته…. نمیدانم چرا در فیلمهای ایرانی موضوع اصلی فیلم را در قالب دیالوگها و گاهی هم مونولوگها به خورد مخاطب میدهند! (ر.ک به صحنه ای که گ. فراهانی در پارک به جاوید شکایت سیاستهای ارشاد را میکرد!) پایان فیلم را هم دوست نداشتم! کل فیلم را زیر سوال برد! چندتا از مونولوگهای رادان هم از کتاب عقاید یک دلقک دزدیده شده بود! (عیناً!!!) بگذریم از اینکه میشد کل فیلم را برداشتی از کتاب هاینریش بل دانست! از اینها که بگذریم بازی رادان عالی بود. حیف شد که فیلم در سینما نمایش داده نشد!
سویینی تاد هم به نظرم مال جوانترها بود! مثل سایر کارهای برتون!
4 comments آوریل 10, 2008
پرسپولیس؛ فصلی از زندگی در ایران
زندگی هر کدام از ما ایرانیها، می تواند لایق نامزدی جایزه آکادمی اسکار باشد…گویا در این میان زن بودن شانس بردن را بیشتر هم می کند!! این را وقتی فهمیدم که انیمیشن پرسپولیس را دیدم! بیش از آنچه که فکر می کردم واقعی بود… تصویر مقطعی از زندگی ما که نمیتوان جز با تکنیک سیاه و سفید آنرا به تصویر کشید.
تغییر ارزشهای اجتماعی با وقوع انقلاب، قوانین زن ستیز، بسته شدن فضای اجتماعی کشور، مهاجرت نسل جوان در طول سالهای جنگو در مجموع برشی از اجتماع ایران در سالهای 1978- 2002 مفاهیمی است که در طول فیلم به آن پرداخته میشود.
تصویری که از تهران بعد از انقلاب ارائه شده کما بیش برای هر کدام از ما به نحوی آشناست و بر خوردی که جامعه با یک دختر جوان از طبقه متوسط دارد هم با منطق واقعیت برابری می کند…. و اینکه مشکلات یک ایرانی با فرار و مهاجرت حل که نمیشود هیچ که بدتر هم می شود….
تنها چیزی که مرا به فکر فرو برده این است، که با تصویری که قرار است از ما در ذهن جهان مخاطب پرسپولیس شکل گیرد چه کنیم!؟
2 comments مارس 18, 2008